تبليغاتX
عاشقانه ها

دلم را سپردم به بنگاه دنیا

و هی آگهی دادم اینجا و آنجا

و هر روز برای دلم، مشتری آمد و رفت

و هی این و آن، سرسری آمد و رفت

 

ولی هیچ کس واقعا، اتاق دلم را تماشا نکرد

دلم قفل بود، کسی قفل قلب مرا وا نکرد

یکی گفت: چرا این اتاق، پر از دود و آه است

یکی گفت: چه دیوارهایش سیاه است

یکی گفت: چرا نور اینجا کم است

و آن دیگری گفت: و انگار هر آجرش، فقط از غم و غصه و ماتم است

 

و رفتند و بعدش، دلم ماند بی مشتری

و من تازه آن وقت گفتم: خدایا تو قلب مرا می خری؟

 

و فردای آن روز، خدا آمد و توی قلبم نشست

و در را به روی همه، پشت خود بست

و من روی آن در نوشتم:

ببخشید، دیگر، برای شما جا نداریم

Juliet Simms - changing skies by mrlongdingong.

+ نوشته شده توسط جواد در چهارشنبه چهارم دی 1387 و ساعت 23:40 |
گناهت را نمی بخشم‎ ‎‏


  نگاهت را نمی خواهم 


 لبانت را نمی بوسم ‏‎ گل مسموم عشقت‎ ‎را نمی بویم‎


 دگر افسانه عشق تو را با كس نمی گویم‏‎ دگر جادوی چشمانت به جانم‎ ‎بی اثر باشد


‎  دگر آغوش گرمت بهر من مگشای‎ كه این مجنون سرگردان، ز عشقت بی‎ ‎خبر باشد‎


  مرا عشق دگر باشد‏‎ زمانی گر تو محبوب من بی خانمان بودی‎


‎‏ كنون‏‎ ‎یاری دگر محبوب تر باشد‎ زمانی گر تو هم آرام جان بودی‎


‎‏ كنون آرام جانم دیگری‏‎ ‎باشد‎ چه شبها، بی تو در دریای غمها غوطه ور گشتم‎


 چه شبها با خیالت از دو‏‎ ‎عالم بی خبر گشتم‎ بدنبال تو، من آواره بر هر كوی و در گشتم‎


‎‏ به امید وفایت‏‎ ‎هر زمان آشفته تر گشتم‎ نگاه گاه گاه تو قرار از من ربود آخر


 ولی افسوس عهدم‏‎ ‎را شكستی بی وفا‎! اما چه زود، آخر‎


.‎‏‏‎.. ‎تو جانم را به سوز و ساز غمها آشنا‏‎ ‎كردی‎ تو اول بار آغوش محبت بهر این بیچاره واكردی


‎ ‎‏***** به طوفان بلا خود را رها‏‎ ‎كردی‎ نگاهت رنگ عشق و مهربانی داشت‎


‎‏***** دریغ از آن همه افسانه های تو‏‎ دریغ‎ ‎از آن همه شوقی كه افكندم به پای تو‎


‎‏****** شكستی عهد عشق آسمانی را‏‎ گل بی بوی‎ ‎عشقت را به دست دیگری دادی


**** كه او نیز همچو من


*** شود بیمار عشق تو‏‎ ندانستی‎ ‎كه هرگز عاشقی چون من نخواهی داشت


******* ندانستی كه هرگز دیگری چون من ‏برایت سر‎ ‎نخواهد داد اگر یار جدیدت سیم و زر دارد‎


‎‏**** اگر دیبا


****** اگر الماس و یاقوت و‏‎ ‎گهر دارد اگر او زیور از من بیشتر دارد


****‏‎ ‎بدان***** الماس شوق من‏‎ ‎‏**** بدان**** یاقوت ‏اشك من بدان**** رخسار زرد من***** بسی از گنج هایش قیمتی‏‎ ‎ارزنده تر دارد‎ ‎‏

 

+ نوشته شده توسط جواد در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 و ساعت 19:36 |
پروانه ی من در تور عنکبوتی گرفتار است که سیر است

نه میتواند پرواز کند

نه بمیرد ...
+ نوشته شده توسط جواد در سه شنبه سی ام مهر 1387 و ساعت 14:20 |

دنیای کوچکی دارم لب مرزهای تو تمام میشود ...

+ نوشته شده توسط جواد در جمعه سوم خرداد 1387 و ساعت 0:5 |
 

تو کجایی ای عشق
من در این فاصله ها گم شده ام
تو مرا باز بیاب
تو مرا باز به فردا برسان
...
 

+ نوشته شده توسط جواد در پنجشنبه دوم خرداد 1387 و ساعت 23:52 |

 

 

من از تو دل نمی برم
اگر چه از تو دلخورم
اگر چه گفته ای تورا
به خاطرات بسپرم

هنوزم خیال کن
کنار تو نشسته ام
منی که در جوانیم
به خاطرت شکسته ام

تو در سراب آینه
شبانه خنده میکنی
من شکست داده را
خودت برنده میکنی

نیامدی و سالها
نظر به جاده دوختم
بیا ببین که بی تو من
چه عاشقانه سوختم

رفیق روزهای خوب
رفیق خوب روزها
همیشه ماندگار من
همیشه در هنوز ها

صدا بزن مرا شبی
به غربتی که ساختی
به لحظه ای که عشق را
بدون من شناختی

+ نوشته شده توسط جواد در پنجشنبه دوم خرداد 1387 و ساعت 23:28 |
در میان دلتنگی و تنهایی جوانه زد

از همان جوانه در مکتب زندگی آموخت از عشق بپرهیزد

برای خود حصاری از خار ساخت و از هراس عشق خود را در پشت خارهایش نهان کرد

او در میان خارها و دستهای خونین

و تکه پاره ی دیگران گرد او

گریان بود و همه او را به نام وحشی فریاد می زدنند

وحشی نبود خویی وحشی داشت اما هیچکس او را آنگونه که باید نشناخت

ماند و ماندم با او

که همان گل وحشی منم

و در این کویر خشک بی حسی با او تنها مانده ام

من و او با خارهایش از عشق گریزانیم!

حال نازنینی که به اینجا قدم نهادی

با کلماتت مرا سیراب کن

تنهایم مگذار

........

تنها نفسی هست ولی هم نفسی نیست

این قدر نپرسید کجا رفت و که آمد!!

اشعار پراکنده ی من مال کسی نیست!

+ نوشته شده توسط جواد در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 و ساعت 20:43 |
منتظر نباش
كه شبي بشنوي
از اين دلبستگي هاي ساده ، دل بريده ام !
كه عزيز باراني ام را
در جاده اي جا گذاشتم يا در آسمان ،
به ستاره ي ديگري سلام كردم
توقعي از تو ندارم اگر دوست نداري
درهمان دامنه ي دور دريا بمان هر جور تو راحتي ...
باران زده من
همين سو سوي تو از آن سوي پرده ي دوري
براي روشن كردن اتاق تنهاييم كافيست
من كه اين جا كاري نمي كنم فقط
گهگاهگان دوست داشتنت را در دفترم حك مي كنم ...
همين اين كار هم كه نور نمي خواهد
مي دانم كه به حرفهايم مي خندي
حالا هنوز هم وقتي به تو فكر مي كنم
باران مي بارد....

+ نوشته شده توسط جواد در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 و ساعت 20:38 |
شاید خدا حافظ

هرگز حسرتی در هیچ کجای جهان این گونه یک جا جمع نمیشود که در همین سه واژه کوتاه :

                                          او دوستم ندارد

+ نوشته شده توسط جواد در چهارشنبه دهم بهمن 1386 و ساعت 1:50 |
زن خودش را خوشکل می کند چون خوب فهمیده است چشم مرد تکامل یافته تر از  مغز اوست است دوریس دی

+ نوشته شده توسط جواد در دوشنبه هفدهم دی 1386 و ساعت 22:46 |
هرگاه احساس كردي كه گناه كسي آنقدر بزرگ است كه نمي تواني او را ببخشي بدان كه اشكال در كوچكي قلب توست نه در بزرگي گناه او
+ نوشته شده توسط جواد در یکشنبه شانزدهم دی 1386 و ساعت 5:36 |
 اگرقرار باشد معلم

 

                                  تمام واژه هايش را پس بگيرد

 

                 از اين ذهن عقب مانده

 

                                            و من فقط و فقط


«دوست دارم»

 

                   را در زير پيراهنم


قايم مي كنم.

 

+ نوشته شده توسط جواد در جمعه چهاردهم دی 1386 و ساعت 1:42 |

 

 

نمی دانم کی این لحظات بی تو بودن تمام خواهد شد .نمی دانم آیا باز خواهی

 

گشت ؟و مرا بار دیگر صدا خواهی زد؟تمام عشق و زندگی من بیا که چشمانم انتظار بازگشت تو را دارند 

 

نمی دانم کی این لحظات بی تو بودن تمام خواهد شد .نمی دانم آیا باز خواهی

 

 

گشت ؟و مرا بار دیگر صدا خواهی زد؟تمام عشق و زندگی من بیا که چشمانی

 

اشکبار به جاده ی انتظار خیره مانده

تا روزی تورا که برگردی ببیند .

حنجره ای که سکوت ا ختیار کرده

فریاد برآرد که دوستت دارد

و قلبی که به یادت می تپد بگوید که بهعد از تو دیگر هیچ امیدی به تپیدن ندارد

پروانه ی من تمام عشقم تویی

کاش می شد فریاد زد

کاش می شد قبل از رفتنت می گقتم بی تو می میرم

پروانه ی من برگرد

+ نوشته شده توسط جواد در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 و ساعت 21:51 |

 

 

رفتي و در آخرين نگاهت خوندم چقد دلم برات تنگ شده

رفتي و در آخرين قدمهات ديدم كه چقدر برام عزيز بودي

رفتي و من را با يه عالمه خاطره تنها گذاشتي

حالا وقتي فكر مي كنم مي بينم

 تو قلبم را با خودت بدري هر كجا كه خواستي

 هركجا كه هستي بدون يادت به جاي قلبم مي تپه
+ نوشته شده توسط جواد در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 و ساعت 21:50 |

یک روز می بوسمت

تا دنیا به کام من شود

 و تو از ان من

یک روز می بوسمت

تا جهنم به نام من شود

و تو به نام جهنم

هر روز می بوسمت

تا تو چون گل سرخ شوی

و من از تو  بیشتر گل سرخ شوم

+ نوشته شده توسط جواد در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 و ساعت 21:46 |

وقتي که رفتي چشمهايم رابستم، با خودم گفتم بر مي گردد؛ امروز ، فردا ، پس

 فردا وقتي روي رؤياهامان خط دلتنگي کشيده شد ، ديگر نيافتمت توبراي دنياي

 کوچکم دست نيافتني شده بودي ، خودت را به خاطرات سپردي اين بار هم   

دل شيشه ايي ام در اين لحظه هاي سرد قدم پائيز ، نقش خداحافظي را تجربه

مي کند  لعنت بر اين هواي ابري ، باز نگاههاي معصومم در اين شب تاريک ، تو

 را مي جويند، تا بهار راه زيادي مانده است ، پلکهاي نا توانم ياراي انتظار را

 ندارند ، من نيز گذشته رانمی توانم  از يادببرم و نیز تو را .......

+ نوشته شده توسط جواد در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 و ساعت 21:22 |

حال که نیستی ثانیه ها نمی گذرند .....زمان متوقف شده است و قلبم امیدی به تپیدن ندارد ......دنیا

تیره و تار است و همه چیز تلخ و غم انگیز ........بی تو دلگیرم و اشکها امانم را بریده اند.....لحظه ها

 یاد آور نام توست ......و چشمهایم به انتظار آمدنت دوردست ها را می نگرد ولی ...... نمی دانم باید

 در نبودت چه کنم و چگونه این لحظه های سخت را تحمل کنم .....کاش همه چیز فقط یک خواب بود

 و بس....اما........

پروانه ام بی صبرانه منتظرت می مانم تا همیشه ........

+ نوشته شده توسط جواد در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 و ساعت 21:13 |
 

اگه هزار بار بگی نه من بازم میگم دوست دارم بالاخره یه روز یه سنگ از اسمون می خوره تو سرت و از من خوشت می یاد من صبر میکنم صبر میکنم

 

 

+ نوشته شده توسط جواد در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 و ساعت 20:41 |
+ نوشته شده توسط جواد در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 و ساعت 20:19 |
رفتنت را ديدم
تو به من خنديدي
آتش برق نگاهت دل من آتش زد
و مرا در پس يک بغض غريب
در ميان برهوتي تاريک
پشت يک خاطره سرد و تهي
با دلي سنگ رهايم کردي
و تو بي آنکه نگاهي بکني به دل خسته و آزرده من
رفتنت را ديدم
تا به آنجا که نگاهم سو داشت
و تو در آخر اين قصه تلخ محو شدي
باورم نيست که ديگر رفتي
اشک من بدرقه راهت باد
...
 
+ نوشته شده توسط جواد در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 و ساعت 23:57 |

بی لیاقت

محبت شدیدی که سابقا ابراز می کردم
دروغ وبی اساس بود و در حقیقت نفرت به تو
روز به روز زیادتر می شود و هرچه بیشتر ترا می شناسم
پستی و وقاحت تو بیشتر در نظرم آشکار می گردد.
در قلب خود احساس می کنم که ناچار باید
از تو دور باشم و هیچگاه فکر نکرده بودم که
شریک زندگی تو باشم زیرا ملاقاتهایی که اخیرا با تو کردم
طبیعت و زمانه روح پلیدت را آشکار ساخت و
بسیاری از اخلاق و صفات تو را به من شناساند و می دانم که
خشونت طبع و تند خوئی ترا بدبخت خواهد کرد.
اگر عروسی ما سر بگیرد مسلما همه عمر خود را با تو
به پریشانی و بد بختی خواهم گذراند و بدون تو عمر خود را
در نهایت شادکامی طی خواهم کرد در نظر داشته باش که روح من
هیچگاه به تو رام نخواهد شد و نفرت و کینه ام پیوسته
متوجه تو است این نکته را باید در نظر داشته باشی و بدانی که
از تو می خواهم آنچه را که گفته ام شوخی و مسخره نکنی و بدانی که
این نامه را از صمیم قلب می نویسم و چقدر تاسف می خورم اگر
باز هم در صدد دوستی با من باشی با نهایت نفرت از تو می خواهم
که از پاسخ دادن به این نامه خودداری کنی زیرا نامه های تو سراسر
مهمل و دروغ است و نمی توان گفت که دارای
لطف و حرارت می باشد بطور قطع بدان که همیشه
دشمن تو هستم و از تو به شدت متفنر هستم و نمی توانم فکر کنم که
دوست صمیمی و وفادار تو هستم!

+ نوشته شده توسط جواد در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 و ساعت 22:37 |
جمله‌اي از شکسپير: «اگر کسي يک‌بار به تو خيانت کرد، اين اشتباه از اوست. اگر کسي دوبار به تو خيانت کرد، اين اشتباه از توست»

+ نوشته شده توسط جواد در جمعه بیست و سوم آذر 1386 و ساعت 20:39 |

 

+ نوشته شده توسط جواد در سه شنبه بیستم آذر 1386 و ساعت 20:19 |

دقایقی است که وسوسه ی  دیگر دوست نداشتنت آزارم می دهد.اما نه بی وفای من.دیوانه واقعی

 منم که تو را با هنر پیشگی ناشیانه خود فریب می دهم تا مبادا به عشقت بر بخورد...........

I Feel So lOnlY todAy thaT I simplY closE mY eyeS and Wish thAt you weRe here witH me

آنقدر نرم و بی صدا رفتی که حتی نگاهم به امتداد یک تعجب پرسشگرانه نلرزید.....

ما که قهر نمیکردیم؟

چرا.چند باری قهر کردیم.ولی زود اشتی میکردیم.یادته؟تازه بهم قول دادیم با هم قهر نکنیم

 اگر هم کردیم یک دقیقه ای باشه.یادت که هست؟هست؟

I Feel So lOnlY todAy thaT I simplY closE mY eyeS and Wish thAt you weRe here witH me

حالا می فهمم دلیل اون اشکایی رو که  خودم نمی دونستم واسه چی میان و هیچ کس نیز دلیلی

 برای اشک نمی دانست و هیچکس توی چشمانش حتی یه مرواریدگریه نداشت.باور کن حالم  

خوب نیس.باور کن...باور کن....باور کن...باور کن....باور کن........هیشکی باور نمیکنه و هرکسی

هم که باور کنه به روی خودش نمیاره. اما تو باور کن..باور کن......باور کن...............

I Feel So lOnlY todAy thaT I simplY closE mY eyeS and Wish thAt you weRe here witH me
 
+ نوشته شده توسط جواد در یکشنبه هجدهم آذر 1386 و ساعت 14:17 |

اگه دوستش داری ولش نکن........

 

از کسی که دوستش داری ساده دست نکش

 

 

شاید دیگر هیچ کس را مثل او دوست نداشته باشی.

 

 

از کسی هم که دوستت دارد به آسانی مگذر

 

 

شاید هیچ وقت هیچ کس تو را

 

 

مثل اون دوست نداشت باشد...

بی تو تنهایم

+ نوشته شده توسط جواد در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 و ساعت 23:52 |
 

می توانی لبخند بزنی


من دیدم تو را که لبخند می زدی به رویاهای من
من شنیدم که هزار بار می گفتی: دوستت دارم
من احساس کردم
کاملاً احساس کردم ....
که دستان لرزانم را گرفتی...و من تابستان شدم
من دیدم، شنیدم و کاملاً احساس کردم...
من...
این فلسفۀ بیدار شدن از خواب، عجب مرا اذیت می کند
می دانم که ناراحتت کرده ام
می توانی دعوایم کنی
می توانی به احساسم سیلی بزنی
می توانی شعری را که برایت گفتم، پاره کنی
می توانی تا همیشه مرا چشم انتظار بازگشتت بگذاری
....
یک کار دیگر هم می توانی بکنی
می توانی لبخند بزنی

+ نوشته شده توسط جواد در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 و ساعت 11:12 |
 فقط به خاطر تو...

خدایا؟؟؟...

خسته ام

می شنوی؟؟؟....

خسته ام

او رفتن مرا می خواهد...

گویی نبودن من مرهم تمام زخم های اوست

اما چرا؟؟!!!...

مگر نمی داند زخم های من همه از نبودن اوست

خسته ام...

کمکم کن

کمکم کن به خاطر او تا همیشه از اینجا بروم

می شنوی؟

به خاطر او....

تا همیشه......

اولین بار که بخواهم بگویم دوستت دارم

خبلی سخت است...

تب می کنم..عرق می کنم....میلرزم....جان می دهم....

هزار بار می میرم و زنده می شوم...

دوباره پیش چشم های تو

تا بگویم دوستت دارم

اولین بارکه بخواهم بگویم

دوستت دارم خیلی سخت است

اما آخرین بار همیشه سخت تر است

و امروز می خواهم برای آخرین بار

بگویم دوستت دارم

و بعد راهم را بگیرم و بروم

چون تازه فهمیدم تو هرگز

دوستم نداشتی......

 


 همین که هست...

حوصله بحث ندارم ..پس....

چندی است که بیمار وفایت شده ام...

                                    در بستر غم چشم به راهت شده ام

این را تو بدان اگر بمیرم روزی

                                   مسئول توئی که من فدایت شده ام




 

 

خیلی ها از من متنفرن...

اما مهم نیست...

مهم منم و این که من دارم به کوری چشم همه ی دشمنام  نفس می کشم...با عشقم....

+ نوشته شده توسط جواد در پنجشنبه هشتم آذر 1386 و ساعت 11:54 |

بوسه يعنی وصل شيرين دو لب          
بوسه يعنی خلسه در اعماق شب
بوسه يعنی مستی از مشروب عشق
بوسه يعنی آتش و گرمای تب

بوسه يعنی لذت از دلدادگی
لذت از شب , لذت از ديوانگی
بوسه يعنی حس طعم خوب عشق
طعم شيرينی به رنگ سادگی

بوسه آغازی برای ما شدن
لحظه ای با دلبری تنها شدن
بوسه سرفصل كتاب عاشقی
بوسه رمز وارد دلها شدن

بوسه آتش می زند بر جسم و جان
بوسه يعنی عشق من , با من بمان
شرم در دلدادگی بی معنی است
بوسه بر می دارد اين شرم از ميان

طعم شيرين عسل از بوسه است

پاسخ هر بوسه ای يك بوسه است
بهترين هديه پس از يك انتظار
بشنويد از من فقط يك بوسه است

بوسه را تكرار می بايد نمود
بوسه يعنی عشق و آواز و سرود
بوسه يعنی وصل جانها از دولب
      بوسه يعنی پر زدن , يعنی صعود

+ نوشته شده توسط جواد در یکشنبه چهارم آذر 1386 و ساعت 13:40 |

زندگي پر بود از فرياد من!

 

Image hosting by TinyPic

 

Mon ange, tu es tout pour moi
Je ne pourrais pas vivre sans toi
Tu es le soleil qui illumine ma vie
Et la flamme qui me réchauffe quand j'ai froid
Je t'aime comme tu ne peux même pas l'imaginer
Je veux toujours être à tes côtés
Quand tu n'es pas là, mon cœur pleure
Et dès que je te vois, ma tristesse meurt
Je t'aime mon ange

فرشته من تو همه چیز منی
بدون تو نخواهم توانست زندگی کنم
تو خورشیدی هستی که زندگیم را روشن کردی
تو همانند شعله ی آتشی مرا گرم کردی آن هنگام که سرد بودم
دوستت دارم آنقدر که تصورش هم برایت ممکن نیست
می خواهم تا همیشه کنارت باشم
وقتی به کنارم نیستی قلبم می گرید
و آن هنگام که تو را نظاره می کنم غمهایم می میرند
فرشته من دوستت دارم

 

+ نوشته شده توسط جواد در چهارشنبه سی ام آبان 1386 و ساعت 14:50 |
    

              تو را گم کردم امروز.........

 

   و حالا لحظه های من........           گرفتار سکوتی سرد و سنگینند........

 

       وچشمانم که تا دیروز به عشقت می درخشیدند.......

 

         نمی دانی چه غمگینند........

 

 

        چراغ روشن شب بود برایم چشم های تو.........

 

      نمی دانم چه خواهد شد پر از دلشوره ام .......

 

      بی تاب ودلگیرم.........

 

      کجا ماندی که من بی تو هزاران بار در لحظه می میرم.

 

 

+ نوشته شده توسط جواد در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 و ساعت 23:59 |
--> <